رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از January, 2013

رویا سالم است و مثل شعرش رگ می پراند

آیاشهیار قنبری، ترانه سرا و خواننده پر آوازه ایرانی،فرق پرویز اسلامپور و یدالله رویایی رو نمی دونه که توی صفحه فیس‌بوک خودش درگذشت "یدالله رویایی" را اطلاع می ده.من چی بگم به خدا،نکنه شهیار هم شده مثل این دوستان ادبیات چی که فقط منتظرن یکی بمیره یا چیزش بشه بعد مرگ نویس بشن .البته این سطرهای شهیار یک نوع دلتنگی ست تا مرگ نویسی:(از آخرین خنده فقط ۲۴ ساعت می‌‌گذرد. با اندوهِ بسیار باید خبرِ سفرِ آخرِ "رویا" جانِ زیبا: "یدالله رویایی" را با شما قسمت کنم. رویایِ شعر پیشروی ایران هم پرید و رفت)در این سالها شاید رفیقی مثل رویایی برادرش بود مظفر،رویا سالم است و مثل شعرش رگ می پراند.رفیق غزل گردی های ناب شهیار جانم،با او صحبت کردم و حالش خوب است.

آگراندیسمان یک خاموشی

سلام من صبا آذرپیک روزنامه نگار دربند هستم،ما اینجا خاموش نمی شویم سلام من امیلی امرایی روزنامه نگار دربند هستم،ما اینجا خاموش نمی شویم سلام من ساسان آقایی روزنامه نگار دربند هستم،ما اینجا خاموش نمی شویم
سلام من اکبر منتجبی روزنامه نگار دربند هستم،ما اینجا خاموش نمی شویم
سلام من جواد دلیری روزنامه نگار دربند هستم،ما اینجا خاموش نمی شویم
سلام من نسرین تخیری روزنامه نگار دربند هستم،ما اینجا خاموش نمی شویم
سلام من میلاد فدایی اصل روزنامه نگار دربند هستم،ما اینجا خاموش نمی شویم سلام من نرگس جودکی روزنامه نگار دربند هستم،ما اینجا خاموش نمی شویم سلام من سلیمان محمدی روزنامه نگار دربند هستم،ما اینجا خاموش نمی شویم سلام من پژمان موسوی روزنامه نگار دربند هستم،ما اینجا خاموش نمی شویم سلام من پوریا عالمی روزنامه نگار دربند هستم،ما اینجا خاموش نمی شویم سلام من مطهره شفيعی روزنامه نگار دربند هستم،ما اینجا خاموش نمی شویم


پیشنهاد برای نگاره فیس بوک تا آزادی روزنامه نگاران دربند

این تحریریه خاموش چشم به راه توست 


صبا آذرپیک، امیلی امرایی، ساسان آقایی، اکبر منتجبی، جواد دلیری، نسرین تخیری،
میلاد فدایی اصل، مطهره شفیعی، نرگس جودکی، سلیمان محمدی، پژمان موسوی و پوریا عالمی 
(برای دیدن در اندازه کامل روی تصویر کلیک کنید)

گزارش نویسی روی دیوار بازداشتگاه

امشب پوریا عالمی برای ماموران امنیتی طنز نوشت هاشو می خونه،صبا آذر پیک هم گزارش اجتماعی این جریان رو روی دیوارهای محله بازداشت می نویسه،توی تهیه این خبر هم جواد دلیری، ساسان آقایی و نسرین تخیری کمک می کند یه گزارش هم صدرا محقق، پژمان موسوی تهیه می کنند،مطهره شفیعیان ،نرگس جودکی تا صبح جمله می نویسن،خط می زنن،جمله می نویسن خط می زنن.این اتفاق سطرهای بود از گزارش نویسی روی دیوار بازداشتگاه.مردم هم در خواب،گاهی کانال های ماهواره رو این ور و اون ور می کنن

از احوال یک شاعر: پرویز اسلامپور

بَدا اگر آرزوی عمر بلند داشته باشم (که نشانه‌هایی هم دیده‌ام پردلیل از اینکه اسبهای جانم تا آخر میدان را نخواهند دوید) بلکه همین چند کوچه‌یی که هنوز از راهم تا «وصال» باقی‌ست را، پیچیده در افتخار و پرآرامش خواهم رفت.

از مجله تماشا شماره ۳۳۱- مهر ۲۳۵۶ شاهنشاهی (۱۳۵۶ خورشیدی)  گفت‌وگو: علی‌اصغر محتاج سرچشمه گرفته از آوازهایی رهایی
■ گفتن از یک چیز یا گفتن از چیزها، باور دارم که باور به‌آن چیز و ایمان به آن چیزهاست...

■ وقتی کم‌سن وسال‌تر بودم طبیعتاً مسائل من مسائل جوان‌تری نیز بودند که به‌دلیل کم‌سالی‌ی‌شان همانگونه که بی‌گناه‌تر، سطحی‌تر هم شاید بودند...

■ و متوجه شده‌ام که وقتی هنرمند یا نویسنده، بباز ساختن موضوعی کم‌عمق پرداخته است غالباً وسایل کارش بسیار پرزرق و برق و فکرفریب بوده است...

■ آنوقتها شاید غیبت حضورهای ابدی و نابینائی‌ی چشم دل من از جهانهای ماورائی و از سرزمینهای بهشت و دوزخ، باعث می‌شد که موضوعاتی کوچک و کم‌اهمیت را در بسترهای حریر بخوابانم و هیچ‌چیزها را در جعبه‌های بلور بسته‌بندی کنم.

- پرداختن به‌شعر، شاعر را با مسائلی مثل انتخاب کلام، ترکیب و تصویر کلام و عزت کلام درگیر می…

تنهایی عظیم نشسته برابرم

و خون سرخ رنگ منقبض ما 
آخر به عمق قلب جهان 
راه خواهد یافت


شاعر که ناخواسته و نادانسته زیر نفوذ سیاست هنری روزگارش قرار گرفته‌است... او از کلمات و شرایط عینی زندگی می‌ترسد. شاعر در مقام تولیدکننده‌ای تکیه زده که منطبق شدن کالایش با ضوابط جاری حتمی می‌نماید. آیا شعر نمی‌تواند دهان‌به‌دهان جریان و هستی گیرد و گردن نهادن به ایجاد آن گونه کالا ضرورت دارد؟... شاعر جا خالی کرده‌است. او گوشه‌نشین، حاشیه‌پرداز و منزوی شده، به متلاشی کردن نقش تاریخی شاعر و حقیقت شعر نشسته‌است... شاعر چون در کوران واقعیات نیست، چون در زندگی روزمره در میان مردم دیده نمی‌شود، شعر او نه رنگی از مردم دارد و نه رنگی از زندگی.
در ایران انسان را به خاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه می‌کنند. چنان‌که گفتم من از خلقم جدا نیستم، ولی نمونه صادق آن هستم. این نوع برخورد با یک جوان، کسی که اندیشه می‌کند، یادآور انکیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایی است. یک سازمان عریض و طویل تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد که تنها یک بخش آن فعال است، و آن بخش سانسور است که به نام اداره نگارش خوانده می‌شود. هر کتابی قبل از انتشار به سانسور سپرده می…

می شود گفت که: نسرین بازداشت شد.

رضا خندان:قبل از آمدن او به مرخصی با تاکید به او گفته بودند که این مرخصی طولانی و به نوعی دائمی خواهد بود. وگرنه نسرین اعلام کرده بود که حاضر نیست پس از ٢ سال و نیم, به مدت ٣ روز به مرخصی برود. مرخصی ٣ روزه بیشتر موجب خواهد شد آرامش بچه ها از بین رفته و وضع روحی آنها به هم بریزد. استدلال او کاملا درست بود همین طور هم شد. ساعت ١١ امشب در حالی که بچه ها گریه میکردند و حاضر نبودند از مادرشان جدا شوند و از طرف دیگر همه ی دوستان و همراهان از این احضار شوکه بودند نسرین وارد زندان شد. او چمدان مسافرت را که آماده کرده بود خالی و با وسایل زندان پر کرد و رفت ... !!

اینجا ایران است

در سوگ طنابی نشسته ام که با تن تنهایت گریه می کند. در سوگ زورگیری نشسته ام که سرش را روی شانه مامور اجرای حکم گذاشته. در سوگ مامور اجرای حکم نشسته ام که زورگیری سرش را روی شانه اش گذاشته. در سوگ پارکی به نام «ایرانشهر» نشسته ام که از رستورانش دیگر نمی شود غذاهای گیاهی برداشت. نه نقابت را برندار،می خواهم در سوگ خشمی نشسته باشم که خشم است/ایران است

دو 'زورگیر' در ایران اعدام شدند

نسرين ستوده هنوز همان نسرين ستوده است كه بود

مهم نيست چقدر لاغر تر شده است و دو بار اعتصاب غذاي سنگين در دو سال و 4 ماه گذشته چقدر لاغرتر و تكيده ترش كرده هنوز وقتي حرف مي زند صدايش همان صداي نسرين ستوده است با همان صلابت و قدرت و انرژي ،و من با صدايش دوباره دختري مي شوم در آغاز راه .انگار اين صدا مي بردم به شب هاي پشت در زندان، به روزهايي كه براي نجات نوجوانان زنداني از قصاص تلاش مي كرديم . صدايش هنوز همان صداي عجيبي است که در انتهای صمیمیت حزن می روید .همان صداييست كه از شنيدنش پر از توان و نيرو مي شديم و شايد حتي مي شد به صدايش هم تكيه كرد . نسرين هنوز همان نسرين است مثل آن روزها كه هنوز خيلي جوان بودم و شماره اش را از دوستي گرفتم و به او زنگ زدم و خودم را معرفي كردم و بعد بدون اينكه آن روزها حتي درست بشناسدم گفتم چه كار كنم و خيلي راحت و صميمي گفت براي پرونده سينا كمك كن و بعدترها براي بهنود و ديگران و ديگران ... . امروز هم راحت و صميمي حرف مي زند و حال احوال مي كند با نسل ديگري كه من مي دانم اگر اين زن را بشناسند همان آتشي كه بر جان من و ما خورد اينان را هم خواهند سوزاند . آتشي كه دوستش داشتم و تمام اين سالها حسرت دور بودن …

آن سفيد و كوچك و صد برگ

واژه نامه دهخدا : نسرين نام گلى است معروف و آن سفيد و كوچك و صد برگ ......نسرين ستوده چند ساعت بعد إز بيرون آمدن إز أوين

جعفر پناهی فیلم ساز در دیدار با نسرین ستوده وکیل و مدافع حقوق بشر

فرزند نسرین ستوده در آغوش او

این اولین عکس ها بعد از به مرخصی آمدن نسرین ستوده است. پیمان عارف،فعال دانشجویی می نویسد:
یک شب خوب در کنار نسرین ستوده؛ نیما خندان در آغوش مادر! همو که دیگر گمان میکرد "مامان نخواهد آمد." مامان آمد و روسیاهی برای زغال ماند.


بهاره هدایت هم با وثیقه 700 میلیونی به مرخصی اومد

و خبرهای خوب.و خبرهایی که کبودی روز را می برد.بهاره هدایت هم با وثیقه 700 میلیونی به مرخصی اومد.
به شرط عدم هرگونه مصاحبه و فعالیت و دیدار سیاسی و یا حضور در جمع های سیاسی موافقت شده که مدت طولانی تری رو در مرخصی باشه و پیگیر مسائل درمانیش باشه.
خبرهای خوب دیگه ای هم در مورد چند نفر دیگه مطرحه که امیدواریم هر چه زودتر تحقق پیدا کنه..



نسرین ستوده به مرخصی آمد

خبر خوش: نسرین ستوده بعد از دو سال به مرخصی آمد 
از فیس بوک رضا خندان



وقتی حکومت فقط روح و روان خانواده زندانیان را هدف میگیرد

رضا خندان می گوید،آزاری که علاوه بر تخریب روحیه ی زندانی, خانواده و به ویژه کودکان چشم به راه پدر یا مادر را هم به شدت تحت تاثیر قرار میدهد و هیچ اثری هم در جسم آنان از خود به جای نمی گذارد و فقط روح و روان آنها را هدف میگیرد ...
تنها عکس منتشر شده از حضور نسرین ستوده در مراسم فوت مادرش

این آسانسور سکسی

پیج فیس بوک :مملکته داریم؟فیلمی نیم سکسی از رابطه دو نفر را در آسانسور منتشر کرده است که می نویسد کامران دانشجو و رئیس موزه ملی آزاده اردکانی ست.شاید رابطه سکس سیاست مداران در ایران به صورت کاملا مخفی انجام می شود،چه دختران و زنانی در شرکت ها و ادارات خصوصی و دولتی مورد اذیت و آزار جنسی و گا وارد رابطه می شوند،اما مثل اینکه این بار کامران دانشجو دوست دارد تمام طبقات این آسانسور را بالا و پایین کند و سکس کاملش را با این خانم انجام دهد.من هميشه برام سوال بوده لب گرفتن از رييس موزه ملى چه حسى داره؟(اینو احتمالا کامران دانشجو به اسفندیار رحیم مشایی گفته) عشق بازیشون توی حلقم.حالا کف داستان یه طرف... اینکه یه من تف از خودش بر جای نهاد یه طرف... بیچاره خانم رئیس یه ساعت تفارو از رو لبش جم کرد مالید به چادرش

«به امیدِ دنیایی بدونِ خطِ قرمز»

یغما گلرویی ترانه سرا در صفحه فیس بوک خود خبر از آزادی تعدادی از ترانه سرایان این روزهای ایران را داد او می نویسد:خوشبختانه خبر رسید که کارورزان گرفتارِ ترانه و موسیقی شبِ گذشته با قرار وثیقه و تا زمان تعیین تاریخ دادگاهشان آزاد شدند. به سهم خود آزادی این سه دوست و هم‌صنف روزبه بمانی، افشین مقدم و علی‌رضا افکاری را به ایشان و خانواده و جامعه‌ی موسیقی تبریک می‌گویم و اضافه می‌کنم این خبرِ خوش نباید باعث شود که از یاد ببریم تدوین قانونی با چهارچوب‌های مشخص در رابطه‌ی همکاری با خوانندگانِ خارج از کشور لازمه‌ی ادامه‌ی فعالیت تمام کارورزان موسیقی و ترانه در این سرزمین است؛ پس از تمام کسانی که در موسیقی داخل کشور فعالند اعم از ترانه‌سرا، آهنگ‌ساز، خواننده، نوازنده، صدابردار، استودیودار و تهیه‌کننده‌ دعوت می‌کنم که به شکلی صنفی و با تنظیم یک بیانیه که به امضا و تایید همه برسد از دفتر موسیقی و مراجع قضایی خواستار تدوین قانونی در این رابطه شوند تا مِن‌بعد شاهد برخوردهایی این‌چنین با هنرمندان سرزمینمان نباشیم.
همچنین به سهم خود از تمام کسانی که به انواع مختلف به این اتفاق واکنش نشان دادند - حتا …

من یک شولتز هستم

مرگ ها زیادند
مرگ های،انسانی زیادند
مرگ ها،مرگ هستند
در مرگ است که مرگ می شویم
بخشیده می شویم
من را می بخشیم به مرگ
مرگ شعر همیشگی ست





مرگهای ارزشمندی که زندگی را به زانو درآورد.......

در 20 ژولیه 1941 ارتش نازی ها 16 پارتیزان یوگوسلاوی را در اردوگاهی در جنوب بلگراد تیر باران کرد.بعد ها در نبش قبر در میان کشته شدگان جسد یک سرباز آلمانی نیز به چشم می خود که در سال 1947 در بنای یادبودی که برای این پارتیزان ها ساخته شد نام یک سرباز آلمانی نیز چشم می خورد.
بعد ها رد او در خاطرات فردریک استال، فرمانده بخش پیاده نظام 714 نیز به چشم می خورد.جوزف شولتز سرباز پیاده نظامی بود که همراه با دوستانش به ماموریتی فرستاده شده بود اما هدف ماموریت آنها با آنچه که به آنها گفته شده بود تفاوت داشت در پیش روی آنها تعدادی اسیر با چشمان بسته وجود داشت که به آنها دستور داده شد تا آنها را تیرباران کنند.

از جوخه 8 نفری آنها 7 نفر از دستور اطاعت کردند اما شولتز از اجرای دستور امتناع ورزید اما شولتز کلاه و تفنگ خود را به زمین انداخت و در کنار اسیران ایستاد و گفت:بهتر است من را تیرباران کنید چون حاضر نیستم انسانها را تیرباران…