رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از July, 2011

آنها از مرگ نمی ترسیدند

وقتی اسم کهریزک را می شنوم،به دردهایم،به زخم هایم،به شکنجه شدنم،فکر نمی کنم ،به صورت های فکر می کنم که حالا چطور دارند در این جامعه زندگی می کنند.به سعید مرتضوی فکر می کنم به آدمهایی که از او دستور می گرفتن.به آدم هایی که به او دستور می دادند.به  شکنجه گری که تن سرد محسن روح الامینی را روی دستانم می دید و مشت هایش را محکم تر می کوبید به صورتم.یادمه وقتی تن مچاله شده محسن رو آوردن و انداختن روی زمین ،دست هایم را بردم که سرش به زمین نخورد.نفس نمی کشید.چشم هایش را که بستم.چشم های خودم هم بسته شد،اینقدر که مشت خوردتوی سرم.من فرزند همین خاک بودم.کنار طاقتم ایستاده بودم.



پگاه آهنگرانی پس از 17 روز حبس انفرادی در زندان اوین آزاد شد

ماموران با ممنوع‌کردن حضور خانواده آهنگرانی در برابر زندان خودشان او را به  خانه آوردند. پگاه آهنگرانی و خانواده او اجازه مصاحبه با رسانه‌ها را ندارند.
بی بی سی فارسی هم خبرداده که گزارش‌ها از ایران حاکیست که مهناز محمدی، مستندساز و پگاه آهنگرانی، بازیگر سینما امروز (پنجم مرداد ۱۳۹۰) از زندان آزاد شده‌اند.




پگاه آهنگرانی از بازیگران سینمای ایران که چندی پیش به دلیل ساخت مستندی با عنوان ده نمکی ها از سوی مامورین وزارت اطلاعات بازداشت شده بود، عصر امروز با سپردن قرار وثیقه از زندان اوین آزاد شد.
گفتنی ست، وی در انتخابات ریاست جمهوری گذشته از فعالین ستاد میرحسین موسوی بود.

می ترسم فراموش کنیم شاخه های درخت بلند است.

در دفترم همیشه یادداشت روزانه را با کشف خودم ،شروع می کردم.یعنی اگر امروز خودم را به کشف می رساندم،شروع به نوشتن می کردم.امروز اما،سال ها گذشته است و سال ها می گذرد از تولد انسانی که به پرواز پرنده ها فکر می کند.او خودش را به قلم و کاغذهای سپید،بخشیده است. صدای شنیدن اولین گریه هایت تبریک جناب بهنود.
مسعود بهنود کاری از بزرگمهرحسین پور

هنوز پگاه پشت حصار آهنی اوین

در حالي امروز خبر حضور «سيدعليرضا سجادپور» در زندان اوين منتشر شده كه سخنگوي قوه قضائيه از احتمال آزادي پگاه آهنگراني از اين زندان ظرف روزهاي آينده خبر مي‌دهد،اما هنوز ازادیش مورد تایید هیچ منبع رسمی و معتبری نرسیده.بجز سایت کلمه هیچ سایت خبرگزاری ایرانی خبر آزادی پگاه را تایید نکرده،متاسفانه طبق آخرین اخبار پگاه آهنگراني تا هم اکنون (ساعت 10:45 شب) آزاد نشده و خانواده ی ایشان پشت حصار آهنی اوین منتظر آزادی پگاه می باشند.

آزادی بیشتر از ساعت ها به چشمانمان آویزان می شود

احمد زیدآبادی و مجید توکلی در هواخوری زندان رجایی‌شهر ..................... می دانیم تحمل و شکیبایی را تنها راه گذر از این روزهای تلخ و سیاه می دانید . حقا که درس شرافت و ایستادگی را بر ما تمام کردید.

ناخدا،خورشیدت را به گروگان گرفته اند

این دومین مطلبی ست که در یک ماه گذشته راجع به مرضیه وفامهر کار می کنم. سه دلیل شاید داشته باشد.دلیل اول انسانی ست مثل همیشه ،که یک انسان بی گناه را بدون داشتن جرمی انداخته اند زندان آن هم زندان در این حکومت.دو مرضیه وفامهر هنرمند است و هنر را به عنوان عشق و آزادی به مخاطبش می دهد،نه مثل هنربندانی از جمله لیلا اوتادی ،محمدرضا شریفی نیا و چند نفر دیگر.سه :همسر، دوست و یار مردی ست که سال ها ست ذهنم را با دیدن فیلمهایش برق می اندازد،ناصر تقوایی.ناصر تقوایی می داند کاغذهای بی خطش را با کدام نگاتیو،ای ایران کند.می داند هنگام تماشای موهای زن نفرین شده از جامعه چگونه آرامشش را در حضور دیگران سوار کشتی در بادجن بخواباند. ................. مصاحبه ناصر تقوای با رادیو دویچه ولی را به گوش برسانید
ناصر تقوایی توانسته است همسرش را در زندان قرچک ورامین ملاقات کند. با گذشت یک ماه از بازادشت مرضیه وفامهر، حکم بازداشت او به اتهام جدید «ارتکاب فعل حرام و شرکت در تهیه‏ی فیلم مبتذل» برای یک ماه دیگر تمدید شده است.

کنعان،مانی حقیقی و دخیلی که به نام آزادی بسته شد

شاید فیلم های مسعود کیمیایی من را به نام پدریش آشنا می کرد و بعد نام  ابراهیم گلستان بود که به سمت مادریش ذهنم را می برد،تا کنعان را دیدم و بعد خودش بود که به عنوان یک انسان در جستجوی روشنی در ارتعاشات چشمانم پیش می رفت.
مانی حقیقی در صحفه فیس بوکش می نویسد: وقتی «کنعان» اکران شد، صحنه دخیل بستن در پایان قصه از نظر خیلی‌ها نوعی باج دادن به یک جریان سیاسی تعبیر شد. همان صحنه، در نسخه‌ای که امشب از شبکه چهار پخش می‌شود، توسط همان جریان سیاسی، از فیلم حذف شده. ببینیم آیا فیلم، در غیاب آن صحنه، فیلم بهتری به نظر خواهد آمد؟
«کنعان» - جمعه شب - شبکه چهار
وقتی فیلم را دوباره دیدم گیج آن دخیلی بودم که ترانه علیدوستی می بست،که نبست. و فیلم انگار تصویر زنی که در سایه می لرزد و همیشه می لرزد.وب سایت کلمه می نویسد:چکیده :شبکه چهار صدا و سیما اقدام به پخش نسخه‌ای جعلی و تکه‌پاره از فیلم کنعان کرد. مهم‌ترین و زیباترین لحظات فیلم، بدون هرگونه هماهنگی با من، از نسخه پخش شده حذف شده بودند. نتیجه، فیلمی ابتر و بی سر و ته بود که انگیزه شخصیت‌ها و سیر شکل‌گیری داستان در آن کاملا نامشخص و گنگ شده بو…

برای آزادی باید صبر کنیم

روزی تولد آزادی تو و تمام انسان های آزاد اندیشه را جشن خواهیم گرفت روزی تولد دوباره سرزمینمان را روزی در همین فرداها پيام احمد زيدآبادي به مناسبت تولد همسرش، مهدیه محمدی
------------------------------
مهديه جانم!
براي تولدت مراسم كوچكي در سلولم برگزار كردم، در واقع تنها كاري كه از دستم بر آمد. وقتي به سرنوشتمان مي انديشم پي مي برم كه 20 سال پيش ما فقط همديگر را انتخاب كرديم، بلكه كشف كرديم در آن زمان شايد كمتر كس فكر مي كرد دخترك شيطان و يك دنده شخصيتي به غايت توانمند، فردي با تدبير ، شكيبا و فداكار است و مي تواند از گذر سختي ها در رنجهاي بسيار، همسر و مادري نمونه باشد. من در كنار تو و بچه هايمان خوشبختي را با همه وجودم تجربه كردم بسيار چيز ها از سلوك تو اموختم. به لطف خداوند روزي كه آن تجربه هاي دل نشين و شيرين را از نو آغاز كنيم دير نيست. پس تا آن روز تحمل و شكيبايي تنها راه چاره است.
تولدت مبارك باشد.
احمد 29/04/1390
زندان رجائي شهر، بند 4 سالن 12 سلول 24

پگاه در یک صبح طلوع می کنی

دارم به این فکر می کنم که پگاه می گویدحالا من باید چکار کنم؟ و بازجوجواب می دهد: تا این لحظه شما متهم به ساخت فیلم صحنه دار، استفاده از مکان برای تولید فیلم، فریب دادن مسعود ده نمکی، اهانت به علیرضا افتخاری، توهین به کل نظام، همکاری با سازمانهای اطلاعاتی فرانسه، آمریکا و اسرائیل، همکاری با رژیم استبدادی مصر، به دنیا آمدن توسط یک زن کارگردان، برنامه ریزی اغتشاشات فتنه 88 از ده سال قبل از طریق ترویج کفش کتانی، نفوذ به زندان و سیاه نمایی، همکاری با مادر، اقدام علیه امنیت ملی از طریق همکاری با خاتمی خائن، همکاری با منافقین، جعل شناسنامه و نقض مواد 23، 24، 25 تا 568 و 569 و 701 قانون می باشید.............یکی از بچه ها یادداشتی از مریم مجد که به تازگی از زندان اوین آزاد شده است، برای پگاه آهنگرانی را به دست رساند مریم مجد می نویسه:پگــــــــــــاه!!!میشنوی؟ پگاه:چــــــــــــی؟!نمیشنوم! من:دریچه سلول من بسته است! تو میشنوی؟! ....پگاه: آره مریم!بگو! خوبی؟ هواخوری رفتی؟! من: آره من خوبم! خسته شدم!28 روز شده اینجام! تو چندمین روزت شده؟! پگاه: چهارمین روزه!میریم بیرون!من 15 روزه ام!تو چ…

امنیت اجتماعی،گانگستر بازی در خیابان

امنیت اجتماعی واقعاً کجاست؟کجا باید امنیت داشت؟چه کسی باید این امنیت را به وجود بیاره؟امروز این عکس رو از صحفه فیس بوک سید حسن خمینی دیدم.یکی زیرش کامنت زده بود:برای فضایی که همیشه دلتنگی توش موج می زنه و با این اتفاقهای نا خوشایند گاهی آدم دلش می خواد یه کم از این فضا دور باشه اما دوستان مستحضر هستند که سید بزرگوار همیشه تا جاییه ممکنه وظیفه شون رو بعنوان یه خدمتگزار ملت انجام دادن...حالا از بدیه روزگار مسائل مملکتیه ما اینقدر درهم برهم شده که گاهی یادمون می ره این آدمهای بزرگ فقط قرار نیست فعالیت های سیاسی سرفصل کارشون باشه ...یکی دیگه نوشته بود:مرحوم داداشی با سید عکس میگیرن ولی کمربندشان را به احمدی نژاد تقدیم می کنند! ........... راستی آقای خمینی با سحابی ها احیانا عکس ندارین که؟

سکوت وحشتناک جامعه هنری و بازداشت مرضیه وفامهر(بازيگر و كارگردان سينما) همسر ناصر تقوایی

جامعه هنری ایران به یک سکوت وحشتناک فرو رفته است.هنر به عنوان نماد اعتراضی هر سرزمین این بار به سمت یک بی خاصیتی شدیدپیش می رود.مگر نه اینکه هر هنری که با مردم نباشد.دستمال کاغذی حکومت است که به سطل آشغال انداخته می شود.هنر به عنوان اعتراض ،هنر به عنوان روشنگری،هنر به عنوان حرکت،همیشه باید با مردم باشد و حرف مردم.مرضیه وفامهر متولد 1352، فارغ التحصیل رشته بازیگری است. او به مدت 7 سال تئاتر کار کرده، مدرس هنر در کلاسهای کنکور بوده و در سینما ده سال دستیار کارگردان بوده است. با واروژ کریم مسیحی و ناصر تقوایی همکاری داشته و به دلیل عدم اجرای نمایش هایش و یا سانسور آنها از تئاتر کناره میگیرد و به سینما رو می کند. سال 1382 اولین فیلمش "نبات" را ساخت که در دو فستیوال در ایران و چند فستیوال خارج از ایران نمایش داشت. سال 84 فیلم "باد، 10 ساله" را ساختکه در ایران به نمایش گذاشته نشد...
به گزارش ندای سبز آزادی، مرضیه وفامهر، همسر ناصر تقوایی و بازیگر سینما، بیش از دو هفته هست که در بازداشت نیروهای امنیتی به سر میبرد.

تا کنون دلیل این بازداشت به خانواده و یا نزدیکان…

شاید جرمت جوانی‌ات باشد – یادداشتی از رویا تیموریان

روزی من تو و مژگان و چند تا از دوستان رفتیم زندان!!! نه برای اینکه آدم‌های فرهنگی بودیم!!! چون می‌خواستیم کار فرهنگی بکنیم و به همه بگیم مراقب خودتان و جوان‌ها باشید
در زندان زنان با آنکه خیلی جوان‌تر بودی سه نقش متفاوت رو با موفقیت بازی کردی
اون روز‌ها حتی به کابوس‌های خودمان اجازه نمی‌دادیم تا ترسیمی از زندانی شدن حقیقی خودمان را داشته باشد چه رسد به تو که دختر کوچکمان بودی
نمی‌دانم جرمت چیست
شاید چشمان معصومت
شاید خنده‌های کودکانه‌ات
و شاید جوانی‌ات
خاله منتظرتم…

بهاره هدایت و مهدیه گلرو از اوین برگشتند

بهاره هدایت و مهدیه گلرو , از اعضای مطرح دفتر تحکیم وحدت و از فعالین دانشجویی باسابقه , با مرخصی از زندان نزد خانواده و دوستان سبز و اصلاح طلب خویش بازگشتند. بهاره به ۹ سال و نیم زندان محکوم شده است و مهدیه گلرو نیز از فعالین دانشجویی است. این دو بعد از ماه ها پشت میله های اوین را می بینند.

منتظر برای آزادی مهدیه و بهاره(عکس فیس بوک شیوا نظر آهاری ) اینجا سربالاییِ اوین است، خانه ی سربلندان

تا حالا اين عكس امير جوادي فر را ديده بوديد؟

دیروز سالگرد قتل شهید امیر جوادی فر بود... ببینید این حکومت چه می کند به گل های این خاک سوخته
معلوم نیست چند دهۀ دیگر قرار است برنخیزیم و ریش و ریشۀ دستاربندان را در آتش ارادۀ خود نسوزانیم. سراسر اینترنت پر از خبرهای ناگوار و نگران کننده و دلخراش است و ما همچنان مرور می کنیم شب را و روز را......هنوز را!

ضد ونقيض بودن جامعه ادبي هنري

اول اين چند سطر مي نويسم:مستقل نبودن،ناتوان در مستقل بودن،نتوانستن در مستقل بودن ادبيات و هنر را به سمت بي بخاري مي كشاند،اگر اعتراض نكنيم يعني نيستيم،يعني وجود نداريم،يعني داريم فس فس مي كنيم،لطفاً جفتك الكي هم نياييد كه آره هستيم،ما بيشماريم،ما فلانيم.مي دانيد تا حالا چندتا از بچه هاي ادبيات زنداني كشيدن در واكنش به اين اتفاقات ادبيات نويسان صدايشان در نيامد.نمي خواستن.دوست نداشتن.مي ترسيدن.بي خاصيت بودن.در سينما وهنرهم همينطور است ،جعفر پناهي دستگير شد/ محمد رسول اف بازداشت شد/ رامين پرچمي به يك سال زندان محكوم شد/ فاطمه معتمد اريا ممنوع الكار شد/ و حالا هم پگاه اهنگراني! اين خواص جامعه را چه مي شود. واقعا خنده دار است. در تمام دنيا جامعه هنري و ادبي آن در بطن هر رويداد و حادثه اي صاحب نظر است. اين جامعه هنري و ادبي بي خاصيت ما را چه ميشود؟اين چند سطر را براي شماها نوشتم،براي شما كه دست در مخ زني داريد و هنر وادبيات را در كير و كس و كون و ساك زدن و جلق مي بينيد،براي شما كه خود را مبارزه گر مي دانيد و كون خود را پاره مي كنيد براي اينكه بگوئيدهستيد،ولي وقتي پايش مي رسد،مثل سگ مي ترسي…

خواندن این بخش زیبا از بیانیه 16 مهندس موسوی رو به همه توصیه میکنم

در میان زیبایی‌های بسیاری که روزهای پیش از انتخابات را نورانی می‌کرد زیباترین پدیده جمع شدن مردمی از سلیقه‌های گوناگون گرداگرد هم بود. آنها برای آن که به این کار موفق شوند تفاوت‌ها و تنوع‌هایشان را کنار نمی‌گذاشتند، بلکه به رسمیت می‌شناختند. کسی لازم نمی‌دید که برای شرکت در این یکرنگی هویت خویش را از دست بدهد و دیگری شود. در آن یگانه‌شدن‌ها حظی وجود داشت که فطرت‌هایمان می‌پسندید. آن زنجیره‌های سبز انسانی که شهرهای ما را فرا گرفت نمایشی تهی از حقیقت نبود. قرار نبود بعد از آن که از پل گذشتیم به سرنوشت یکدیگر اهمیت ندهیم و جان‌‌هایمان نمی‌خواست که پس از چشیدن طعم آن یگانگی از نو پراکنده شویم. چنین چیزی بدون تردید نشانه‌ای از طلوع بزرگی و رشد در حیات یک ملت است.

بزرگی یک ملت در ثروتمند بودن یا قدرتمند شدن نیست؛ اینها فقط بخش کوچکی از آثار آن است. بزرگی یک ملت در عظمت جان اوست. بزرگی به آن است که بتوانیم امور ظاهرا ناسازگار را با هم داشته باشیم.

وقتی نمی شود حرف نزد

بدترین کار ذهنی خیانت از نوع هنر است چون همیشه اعتقاد دارم هنر دردها و رنج های جامعه را می گوید.هنری که در خدمت فاشیست مذهبی باشد می شود این.این حکومت از خون مردم سرزمینش چه می خواهد. رضا حیرانی در فیس بوکش می نویسد:

امروز چیزی و متوجه شدم که برام باور کردنی نیست. اینکه چطور میشه ترانه سرایی هم برای داریوش ترانه‌هایی انقلابی و اعتراضی بنویسه و هم برای تیتراژ فاشیستی ترین برنامه ی تلویزیون یعنی دیروز امروز فردا ترانه بگه. مگه میشه روزبه بمانی عزیز همزمان هم به جنبش اعتراضی مردم معتقد باشه و هم به موضع گیری برنامه‌ای که تندروترین برنامه‌ علیه جنبش مردم ایرانه؟ این مثل این می‌مونه که حسین شریعتداری هم سردبیر کیهان باشه هم مثلا رادیو فردا... اوج بی آرمانی و بی شک عدم وجود یک جهان بینی فردی یعنی همین. این اسمش شاعری نیست روزبه ی بمانی نازنین بلکه بند بازی با کلمه است شاعر(؟!؟!؟!؟!؟!) جان .... کامنتهای که زیر این پیام آماده است
Behnaz Amaniحزب باد...
21‏ ساعت پیش · پسنديدمخوشم نیامد
Reza Heyraniچطور شاعری می تونه از طرفی برای ندا آقاسلطان ترانه بگه که "عکس تو با سرمه ی خون چشم دنی…