رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از March, 2011

مگه احمدي نژاد كيه؟كه سراغ ميرحسين بزرگ و مهدي كروبي رو از اون مي گيري.

(تركيب عكس روز آنلاين)

خانم محترمي كه نمي داني چه دارند مي كشند زنان اين سرزمين .خانم محترمي كه خبرنگار هستي ولي رسالت خبرنگاري كه شفافيت است را انجام نمي دهي(اگر احمدي نژاد خودشو به كوچه علي چپ مي زنه .بگو مصاحبه نمي كنم بلند شو.اون وقت ببين چه جوري به پات مي افتند كه بيا مصاحبه كن)خانم محترمي كه كشف حجاب ميخواي بكني كه يعني آزادي هست.(بيا توي خيابون ببين چجوري باهات برخورد مي كنن)خانم محترمي كه سراغ ميرحسين موسوي و مهدي كروبي رو مي گيري.اين آقا هيچ كار است كسي هم قبولش نداره.خودتو اذيت نكن.نمي خواد هم سراغشون رو از اين بگيري.اين آدم اينقدر كوچيكه كه دليلي نداره سراغ انسان ها بزرگ رو از آدم هاي كوچيك بگيري.بلند شو برو همون اسپانيات براي خودت حال كن.بزار مردم اين سرزمين با دردها خودشون زندگي كنن.

من دارم تو آدمكها مي ميرم تو برام از پري ها قصه مي گي

من دارم تو آدمكها مي‌ميرم تو برام از پريها قصه مي‌گي/من توي پيله وحشت مي‌پوسم برام از خنده چرا قصه مي‌گي/این ترانه ایرج جنتی عطایی با صدای داریوش اقبالی را به ياد مي آورم.كشور ما.سرزمين ما توسط خود ما به يغما برده مي شود چه فرهنگي چه سياسي چه اجتماعي وحتي ورزشي وقتي لينك هاي بالاترين را چك مي كني دقيقاً متوجه اين موضوع مي شويم.حرف امروز ما.حرف جنبش سبزي ايست كه دارد تلاش مي كند به سمت آزادي پيش برود.رهبران اين جنبش در حصرهستند.كشور و شهرها شده است پادگان نظامي.كسي به كسي احترام نمي گذارد.آن وقت بايد بنشينيم به برنامه من و تو و دعوا در اين برنامه نگاه كنيم.بيا برادرم بيا خواهرم بيا دوستم .بيا به آزادي فكر كنيم

اين تصوير از بيماري رنج مي برد كه سال هاست در او خلاصه شده است

به شانه ي چپم بيا
مي خواهم از پريشاني ام بيرون بريزم
بيرون بريزم از روزنامه هاي كه دروغ را به نافم بسته اند
مي داني تو از اول
از زماني كه زمين حامله ات بود به جنينت تجاوز كرده اند
تو را حرام زاده خواندن
تو را تند تند ورق زدن
تو زن بودي / ومن كه از نفسم/ دلتنگي خون آلود مي آمد/ به اوي تو چسبيدم
در او در او زنان جنوب خلاصه شده است در او هفته به هفته دختران اين سرزمين خلاصه شده است در او خود سوزي / چادر مشكي/ سقط جنين/ آشپزخانه/ دردهاي برهنگي خلاصه شده است در او در او در او در او قرص هاي اعصاب و داروهاي آرم بخش خلاصه شده است در او در او در او ناخن هاي سرخ و برگ هاي سوخته خلاصه شده است در او در او  در او مادرم خلاصه شده است. ....... (اين تكه از يك شعر بلند است كه راوي ديالوگ هاي خود را در پس زمينه ي تصوير به شكل مثلث بيان مي كند.او اين ديالوگ ها را درست در هفدهم اسفند روز هشت مارس به صورت مخاطب مي كوباند)
...... قسمتي از شعرحرام زاده به روايت يك ولد زناز كتابآزادي نام دختري ست با موهاي رنگ كردهسروده ناما جعفري

اين را براي شما مي نويسم

براي شما مي نويسم كه شب اعلام نتايج انتخابات شعار مي داديد:موسوي،سكوت كني ،خائني.
حالا ميرحسين موسوي در زندان حشمتيه يا نمي دانم كجاست.شايد دردلش مي گويد:آه مردم سبزميهنم كجاييد؟ آيا سكوت شما خيانت نيست؟!!! اينان حجت را تمام كردن با موسوي !پس اي سبزها اي مردم، منتظر چه چيزي هستيم.كجاست اين رفراندوم واقعي در خيابان ؟

تمام اطرافیان مير حسين موسوی و مهدي کروبی رو دستگیر کردن، خواهرزاده بیگناه موسوی رو کشتن. برادر زنش رو گرو نگه داشتند. پسر کروبی رو تهدید به لواط کردن.کهریزک را کلاپ گی اسلامی کردن و به همه تجاوز. حالا موسوی و کروبی كه مي دانم از جان گذشته هستند را اينگونه رفتارها مي كنن باهاشان. پس اي انسان هاي آزاده منتظر چه هستيد،چرا آسفالت میدان پاستور محل اقامت دیکتاتورترین حاکم قرن رو شخم نمي زنيد.

تنفس ت شليك گلوله بود در دهانم

به جنازه ام دست می کشمعادت کرده ام عادت کرده ام بر پیشانی ام بنشینم و گریه کنمگاهی در اشک هایم/آوار بشوم/آوارشده بودم/وقتی که/باتوم اشک آور بود/خیابان اشک آور بود/تجاوز اشک آور بود/خنده اشک آور بوداز هر طرف که عبور می کنم/همین تلخی ستتابوتم را بردار/تنفس ت شلیک گلوله است در دهانم.

ما همه پسران ميرحسينيم.

سلام خواهران ايرانيم


همه مي دانند كه جنبش سبز ما عميقاً مديون زنان /دختران و مادران شجاع ايراني ست ، اين را مي شود از گوشه و كنار ديد و خواند.پس مثل جامعه مرد سالار و ضد زن هيچ وقت فكر نمي كنم كه كاش ميرحسين هم پسر داشت.

مير بزرگ ما پسر ندارد و شما دخترانش ،شير بيشه ي زخم هستيد كه مي جنگيد.
مير بزرگ ما پسر ندارد ولي ما همه پسران ميرحسينيم.
مير بزرگ ما پسر ندارد اما اگر داشت ،پسراني بودند مثل خود ميرحسين،مثل پسراني كه امروز باتوم مي خورند/گاز اشك آور را به جاي باران نفس مي كشند/اسپري فلفل را دوست دارند. دلتنگي اين روزهاي ما،ميرحسين موسوي است و خيابان و تلاش براي آزادي. ما مثل مجتبي خامنه اي نيستيم،ما مثل مهدي هاشمي نيستيم،ما مثل خيلي ها ديگر نيستيم،چون پدران و مادران ماها اين گونه نبوده اند،پس قسم به اسم آزادي كه تا آخرين نفس در كنار شما مي مانيم اي خواهران سبز من.كنار شماو كنار پدر و مادر بزرگتان،دل و جان به راهي دادهيم كه ناهموار و تلخ است.
برادر:ناما جعفري

از هر طرف که عبور می کنم/همین تلخی ست

اين نامه برسد به دست دوستاني كه خارج از مرزهاي ايران نفس مي كشند. سلام دوستان گرامي

مي دانيد و مي دانيم و مي دانند كه در ايران چه حركت هايي در حال انجام است.مهندس ميرحسين موسوي و شيخ مهدي كروبي در بازداشت هستند يعني حكومت خط قرمزش را شكست ولي آيا ما خط قرمزمان را شكستيم.جناب عبدالكريم سروش،جناب عطالله مهاجراني،خانم مهرانگيز كار،خانم شيرين عبادي،خانم فريبا داوودي مهاجر،آقاي اكبر گنجي،آقاي محسن كديور،آقاي محسن سازگارا،آقاي عليرضا نوري زاده،دوست همسنگرم احمد باطبي ،علي افشاري،پدر بزرگم عبدالعلي بازرگان ،ابوالحسن بني صدرو ديگر دوستان ،به من بگويد،بگويد آيا شما هم مي توانيد مثل ما فكر كنيد باتوم اشك آور بود،خيابان اشك آور بود،تجاوز اشك آور بود/حتي خنده هم اشك آور بود،مي توانيد فكر كنيد ،مي توانيد مثل ما جوانان ايراني اين دردها را زخم هاي كهنه كنيد.نمي خواهم خيلي به اين مسخره بازي ذهني برسم كه سوار هواپيما شويد و بياييد در ايران اعتراض كنيد.اما باور كنيد .باور كنيد كه بلند شويد و بياييد اينجا.بياييد كنار ما كتك بخوريد و شب از شوك باتوم ها برقي تا صبح گريه كنيد آن وقت  مي فهمم كه شما هم نفس هاي…

كساني كه شرافت انساني را پاس داشتند

يادم ميايد مهندس موسوي را اين گونه مي خواستم كه گفت :من میرحسین موسوی، فرزند کوچک انقلاب اسلامی به صحنه آمدهام چون روندهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موجود را نگرانکننده یافتم.
آمده ام تا کرامت انسانها را پاس بدارم...

جرمش تسلیم نشدن در برابر این صحنه آرایی خطرناک بود حالا دوسال مي گذرد و روزها بيشتر از ديروز او را فرياد  مي زنند .امروز ليستي از اسامي ياري رسانان اين مير بزرگ را ديدم.اسامي بسياري در آن به چشم مي خورد.
اسامي حاميان مهندس ميرحسين موسوي را اينجا ببينيد